حرف ربطی است برای خودش

جمله بندی هایت کامل شده. همه به طعم نارنج ...

رفتیم شهر کتاب. چشمت به کتابها افتاده می گویی : اااااااااا !!!!

هرچه کتاب می بینی برمی داری و داخل نایلون می گذاری. نایلون از خودت بزرگتر است اما الا و بلا که خودت باید بیاوری.

.

گاهی از بی تابی ترانه می روم مخصوصاً یکی دو قدم آنطرف تر از گلودرد کبوتر می ایستم . اما تو مگر می گذاری؟ تاس می اندازی و می گویی : ما مانی دف پنج (مامان جفت پنج).   می خندم و دوباره کارم با همان جفت پنج تو راه می افتد نازنین...

/ 10 نظر / 17 بازدید
لیلی

از تصور بار کتاب سنگین بر اون شانه های نحیف غرق لذتم...

مامان امیرسام

چه میکنه این پست های تو با دل من با این عطرهای منحصر بفردش. گاهی نارنج و ترنج... گاهی شب بو ، گاهی بهشت...

یک دانه عمو

جمله بندی نوشته هات تو حلقم ویدا جون!!![نیشخند]

غزاله

فدای این همه مردونگیش بشم من.ویدای عزیزم منو با تشبیهایت به ببشت میبری.راست میگی که طعم نارنج میدهد جمله های کاملشون.یه طعم خاص که تو هیچ جایی نیست.روی ماهشو ببوس[قلب][قلب]

ققنوس

[ماچ][ماچ][ماچ]

فخری

هیچ مامانی حق نداره مخصوصآ طفره بره مگه قوانین صفرم مامان بودن رو مشق نکردی عزیز.با چنین دلیلی برای بودن بیتابی رو ترجمه نکن . این عکس دل منو برده.

لیلا مامان پویان

خدای من چه صحنه ای بوده دیدن مردی کوچک در حال بردن کتابها[بغل]

مخمل

الهی...چه عروسکی ....بوس بهتون ...

نازنین مامان راشا تمشکی

کوچولوی نازنین خوب بلدی چه کنی با دل مادر ...