قاصدک شیرین

 

12 مهر است. یک سال و 8 ماهه هستی و در تصورات من اما انگار خیلی بزرگ تر...

.

چند شب پیش چیزی می گفتی و من نمی فهمیدم. یک باره با ناراحتی بلند شدی و گفتی : ای بابا !!

...

انگار که می دانی وقتی از راه شب می آیم همیشه سردم است. .. کنارم دراز می کشی. دست کوچکت را روی شانه ام  می گذاری و مرا می بوسی.  

.

حتماً امروز برایت یک پاکت پر از انگور بی دانه می آورم. حتماً...

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان امیرسام

من هر چقدر بگم دلم میرود برای این استعاره های تو کم گفتم. تازه نمیدونی تا کجا میره؟!؟!؟ ای بابا!!!!

نسرين

اي جون دلم كه انگور دوست دارد و تو را نوازش مي كند و از اينكه حرفهايش را نمي فهمي مكدر مي شود

غزاله

دیروز که اومدم نبودی ناراحت شدم آخه منم واقعا این عاشقانه هایت رو دوست دارم .کوتاه و مختصر و شیرین.خدای من اونقدر بزرگ شده که میگه ای بابا[قلب][قلب]دلم ضعف رفت برای ای بابا گفتنش.میدانم که دست های کوچکش مرحمی بر خستگی اند................[گل]

لیلا مامان پویان

عزیز دلم چه شیرین گفتی:ای بابا قند در دل منهم آب شد چه شیرین است اولین های بچه ها گوارای وجودت ویدای نازنین[قلب]

لیلی مامان آراز

عزیزم ای بابا گفتنت مبارک باشه. خیلی بهم چسبید و هی خوندمش... من حلاوت این کلمه رو از زبان پسرم خیلی دوست دارم. اینجا هم که می خوندمش همش طعم شیرینش زیر زبونم بود...[بغل]

مانی و مامان

ای بابا!می دونید ما چقدر دوستتون داریم.چقدر زیاد.

مامان الیانا

ای بابا قربونت برم من دلم ضف رفت عزیزکم الهی بابا بشه این مرد کوچک ما [قلب][بغل] ویدا جون سعی میکنم خوب باشم واین انرژی دوستان ولطفاشون حتما تاثیرداره قربونتون برم[بغل][ماچ]

مامان الیانا

چقدر دوست داشتنی وشیرین لمس دستاشون ونوازششون من که میرم تو آسمونا [رویا]

فخری

هنوز ماجرای آلبالو ها یادمه قضیه انگور چیه؟! گرمای بودنش جاری و گوارای رگهات دوستم.