پس کی روز به این بلندی تمام می شود؟

مادرم من برای سکوت و سردرد تو شفای نور و مرهم گفتگو می آورم.

من این خانه را با همین صحبت های بلند تو دوست دارم.

نمی دانم چه باید کرد؟ پشت این شیشه مه گرفته ایستاده ایم. هی نگاهت می کنیم. هی نوبت به گفتگوی گریه می رسد. تازه می فهمیم که قدر بوسه را می دانیم.

.

چه بگویم؟ تو می دانی طاقت دوری در من نیست. من این خانه را با تو می خواهم.

...

برای پسرم: سوپ هایت طعم همیشگی را ندارد. زینت جان یکسره در خوابهایم سراغ تو را می گیرد. شاید اگر تو دعا کنی خداوند از لذت عطر مرمر و بوسه های ماه زینت جان را خوب کند.

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سلام انشالله مادرتون هر چه زودتر سلامتی شون رو بدست بیارن

مخمل (هستیا)

عزیزم از ته دل آرزو میکنم سلامتیشون رو به دست بیارن . صبور باش به خاطر پسرک .

مانی و مامان

ویدا جونم حتما دعا می کنم.خواهش می کنم ما را بی خبر نگذار.

مخمل (هستیا)

از خودت خبری بده ویدای عزیز. امیدوارم مادر بهتر باشند.

زحل

سلام... چه خبر ویدا جون؟ مادر بهترن؟

مامان آرین

آرزوی سلامتی دارم برای مادر مهربانتان خدایا همه مادران بیمار را سریعتر بهبود ببخش...آمین دعا میکنم ویدا جان اگر قابل باشم

فخری

فان مع العسر یسراً، ان مع العسر یسرا... پروردگارا تو خود گواهی که بر دوست نازنینمان چه میگذرد.فراخ کن برایش آسانی را پس از سختی که تو خود بر تمام رموز بر گذشته و بر آینده بر آنچه شده و خواهد شد آگاهی. حافظا در کنج فقر و خلوت شبهاى تار تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور اى دل غمدیده حالت به شود دل غم مخور...

ايما.ن

سلام ویدا داشتم رد میشدم که بلاگتو دیدم ، جالب بود ، امیدوارم خوب باشه همیشه . منم یه دیکشنری آنلاین ساختم که متن هم ترجمه میکنه ، بیا ببین نظرت چیه راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین همیشه ازش استفاده کنین . فعلا بای