هفته سی و دوم

ونداد من سلام

گل پسر شیطون دیشب با بابایی رفتیم سونوگرافی و چشممون به جمال شما روشن شد.

دیشب دکتر همه جای بدنت رو اندازه گرفت و معده و کلیه و کبد و خلاصه هرچی داشتی رو بهمون نشون داد. بابا کلی برای خودت بزرگ شدی. دیگه شدی یه مرد. فقط یه مرد کوچک.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

همش دهنت در حال تکون خوردن بود و داشتی آب  نوش جان می کردی و یک بار هم زبونت رو آوردی بیرون که نمی دونم این یعنی چی؟؟

پاهات پایین شکمم بود و مدام تکونشون می دادی. کلا یک جا بند نمی شدی و دیگه آخرهای سونوگرافی دستت رو گذاشتی روی صورتت که بله یعنی خسته شدی و ما باید رفع زحمت کنیم.

پسرم نمی دونی چقدر از اینکه حالت خوب بود و سالم بودی من و بابات خوشحال شدیم. خدا رو شکر

فقط زی زی جونت خیلی نگرانه که این همه بهت اشعه دادن و هی منو دعوا می کنه که این بچه رو اینقدر اذیت نکن.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

حالا دیگه فقط باید اونجا با آرامش زندگی کنی تا کاملاً بزرگ بشی.

در ضمن بچه جونم اینقدر تند تند آب نخور که هی سکسکه بیافتی.

دوستت داریم زیاد زیاد

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله مامان ارشیا

آره عزیزم چرا که نه .. یه جشنی هست برای همه وبلاگ نویسا[چشمک] 7 آبان ساعت 4 تا 6 سالن شهریاران اگه اشتباه نکنم. منم شاید بیام .. تو هم اگه تونستی بیا[ماچ][ماچ]

مانی و مامان

ووووووی!دلم سکسکه نی نی خواست![نیشخند] خدا را شکر که هر دو خوبید.روزهای خیلی قشنگی را می گذرونید.

مرضی

آخی.. زبون به شما درآورده دیگه ... [نیشخند]

دلبند

به به ویدا جون اسم خیلی قشنگی انتخاب کردی. من توی "و" ونداد رو برای پسرا و ویونا رو برای دخترا دوست دارم.

خاله شیما

قربونت برم من که راه و بیراه سکسکه میزنی ..[رویا][ماچ]

نانی آزاد.....مترسک

خانه ام بی آتش دستهایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!! راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده... پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد خرد شده! می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس... می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس! من دگر خسته شدم.. راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند! اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده زیباییست؟! رنگ مرگ عشق آبیست؟ می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته! هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش.. صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟ من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب من دگر خسته ام از این تب و تاب دعام کن تو این شب [گل]

مامان آرین

مبارکه خانمی. مواظب خودتون باشید. به ما هم سری بزنید و اگه با تبادل لینک موافقید خوشحال م یشوم[قلب]

مامان سامی

امدن یه فرشته به خونتون مبارکه.ان شالله که سالم و سلامت بغلت میاد و بیشتر از وجودش لذت میبرین. بچه ها خیلی شیرین و دوست داشتنی هستند. مبارک اسم انتخابیتون هم باشه خیلی قشنگه

مامان سامی

به وبلاگ سامی هم سر بزن خوشحال میشیم از حضورتون و اشنایی بیشتر