گنجشک ذوقی
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

چی بگم که این ذوق کردنت دل هر بیننده ای رو برده. وقتی اون دهن گرد و کوچولوت رو باز می کنی و از ته دل ذوق می کنی همه حتی اونهایی که علاقه ای به بچه ندارن سر وجد میان و بهت می خندن.

با من خیلی مهربونی و در هر فرصتی صورتت رو می چسبونی به صورتم. منم هروقت که خوابی دماغم رو می چسبونم به صورتت و آی بوت می کنم.

وقتی می خوای فرنی بخوری باید تا حد یک ژانگولر برات پروژه اجرا کنیم و ای وای به زمان قطره خوردنهات.

با سرنگ، با قاشق، با قطره چکان و هرچیزی که امکان داشته باشه که از ش مایعی بیرون بیاد می یام سراغت و از 25 قطره فکر کنم فقط 10 تا به بدنت برسه از بس که تف می کنی و دهنت رو می بندی.

فقط منتظری ببینی کی عطسه یا سرفه می کنه تا تو غش کنی از خنده. فکر می کنی این یه جور بازیه برای همین هم کیف  می کنی.

ستاره مامان، زندگی با تو واقعاً مزه آب نارنج می ده و این فوق العاده است.

دوستت دارم

 

پ.ن: نمی دونم چرا این روزا تا بچه ای به سن ونداد می بینم همش دلم می سوزه. همش ناراحت می شم. مدام فکر می کنم این بچه الان گرسنه است. الان تشنه است. الان خوابش می یاد. ....