زندگی کن و لبخند بزن
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

سلام مسافر کوچولوی من...

لازم شد تو صفحه اصلی وبلاگ تو و مامانت مطلب بنویسم. اول بگم این وبلاگ رو خیلی دوست دارم چون توش عشق و زندگی موج  می زنه و هر کی مطالبشو می خونه شاد میشه و این همون چیزیه که آدما لازم دارن.

فرشته کوچولوی من، این از اولین نوشته های من برای تو و مامانته، به این دنیا که قدم گذاشتی ( قدمت مبارک ) و بزرگتر شدی یادت باشه آدما باید آفریننده شادی باشن و عشق نه غم و حسرت. اینو برای تو و  مامان کوچولوت که از نتیجه انتخابات و تقلب در اون ناراحته میگم.

 یه جایی خوندم «زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر میشن » پس هر وقت غمگین شدی و احساس تاریکی کردی بدون خدا داره با تو یه نقش زیبا تو دنیا میسازه. خواستن پیروزیه و تو مامانت با رای تون خواستین شرایط بهتر شه و همین یعنی پیروزی. امیدوارم حال مامانت بهتر بشه...

 الان که روبروی من خوابیده مثل یه فرشته، دستشم گذاشته رو شکمش تا مواظب تو باشه میبینی جوجه تو خوابم حواسش به تو هست .

مسافر کوچولوی من دیروز با مامانی دکتر بودی. دکتر گفته حالت خوبه. بهش اعتماد کن دکتر خوبیه. عزیزم زندگی کن ولبخند بزن برای بابایی و مامانی که با لبخندت زندگی می کنن. تو جوجه کوچولوی من حسابی فکرمو مشغول کردی . مامانت که همش منتظر که تو شکمش تکون بخوری و یا لگد بزنی تا مطمئن بشه که حالت خوبه و منم هیچ وقت تا این اندازه به آینده فکر نکردم، رویا نساختم و امیدوار نبودم.

 از وقتی تشریف آوردین تو شکم مامان کوچولوتون احساس مسئولیتم چند برابر شده.  

قبلاً یاد گرفتم برای چیزی که دوستش دارم و می خوام با آرامش تفکر، توکل و تلاش کنم و بعد منتظر بمونم.

پس فرشته کوچولوی من بدون هیچ نگرانی شادی کن . تو و آینده روشنت را دوست دارم.

پدرت ، کسی که همیشه به تو لبخند می زنه