خدای عزیز گوش کن
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من که می دانم دیشب همان دور رو برها بودی. هی من دلم ضعف می رفت. حتماً دل تو هم ضعف می رفت.  

بیا بالای سرم بنشین

بیا برایم فال تاروت بگیر.

بیا با هم شعر فروغ بخوانیم.

..

به جان خودت اینبار نمی خندم اگر بگویی پایان شب سیه سپید است...

به جان خودم میمیرم اگر یک روز بگویی تنهایی آهنگ سیاوش را گوش کن. 

...

قول می دهم برای یک بار هم شده به حرفهایت دقت کنم...

قول می دهم هی نگویم دلم ال می خواهد، بل می خواهد

اصلاً تولدم از تو کادو نمی خواهم

.

خدایا فقط بیا همه چیز را بیخیال شو.

..

همه حرفهایم همیشه شوخی بوده، یک وقت به دل نگیری

یک وقت به من نگویی که یسری را بیشتر از عسری گفته ای.

من این حرف ها را نمی فهمم .

من فقط می دانم که طاقت آن مادر دیشبی را ندارم. دیدی ؟ به جان خودت او هم طاقتی نداشت.

....

فقط یک قول به من بده.

بگو که من را با فرزندم امتحان نمی کنی.

...

پ.ن.: میم عزیز خوشحالم که خواننده این وبلاگ نیستی. خوشحالم که هیچ وقت نخواهی فهمید که من تا به چه اندازه مشوش شده ام.