شیرین سه ساله من
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وقتی تو هستی

دنیا چیزی کم ندارد

چیزی مثل یک واژه ، یک خورشید!!

وقتی تو هستی

من اتفاق بی دلیل زمین نمی شوم.

راستش وقتی تو هستی

آسوده می شوم، حالم خوب میشود

...

پسرک شیرین من تولدت مبارک


 
من نیز رویایی دارم
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

پسرک شیرین من، روزها به سرعت می گذرند و من به گرد پایشان  هم نمی رسم. روزهای سختی است. بهانه گیر شده ای و برای هرچیزی گریه راه می اندازی. با بچه ها بازی نمی کنی و برای خودت و ما داستان درست کرده ای.

.

می دانم که به خاطر سن و سال است و این نیز بگذرد اما فعلاً که سخت می گذرد.

.

ویدا: پسرم داری چکار می کنی؟

ونداد: می خوام برم نواد غذایی (مواد غذایی ) بخرم . تو هم چیزی می خوای؟

ویدا: نه. من مواد غذایی نمی خوام. من یه پالتو می خوام/

ونداد: چشم. بذار برم ونک برات می خرم!

..........

ونداد: عمو یه زامبی وحنوشتک (وحشتناک) رو لب تاب داری بازی کنم؟

...

ونداد : آخه باباجون چقدر بهت بگم روهم چیز نخور که دلت درد بگیره. والا به خدا !!! (آخ که این والا به خدات منو می کشه )

...

چقدر برایت رویا دارم ... از سر مادری است دیگر خرده نگیر ...