مهربون من
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

ونداد: مامان. مهربون

ویدا: تو مهربونی

ونداد: تو مهربونی. تو عزیز دلمی. حالا غش کن!!

ویدا: غش کردم م م م

....

ونداد: مامان. مهربون. خانواده

ویدا: آره مامان ما خانواده ایم.

ونداد: م ی م ی هم خانواده است.!!!

...

پسرم ، من و پدرت هرگز از تو جدا نخواهیم شد...   


 
از بوی و از روی و از صدایت
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

خیلی دوستت دارم وقتی میگی: می تونم سی دی ببینم؟

خیلی دوستت دارم وقتی خونه رو می ذاری رو سرت و می گی: آخه من می خوام با بابام برم بیرون

خیلی دوستت دارم وقتی میگی: آخه چرا این چیزها رو می ریزی وسط خونه . مگه     بچه ای ؟!!!

خیلی دوستت دارم وقتی داری شیر می خوری یه دفعه می گی: بوی مامان می یاد.

خیلی دوستت دارم وقتی که حرف توی کله ات نمی ره و می خوای حرف حرف خودت باشه.

خیلی دوستت دارم وقتی شرح ماوقع می دی و میگی: ساعت هفت و میم بود تلفن زنگ زد. رفتم گوشی جواب دادم. عمو علی بود.

خیلی دوستت دارم وقتی به همه می گی: ای بابا ... حالا دیگه بزرگ شده گوشی رو برمی داره!!!!

...

همیشه خیلی دوستت دارم.