در پناه علی
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عاشقانه دلپذیر من راه زیادی تا پایان یک سالگی نمانده.  

این صدای شیرین. این جمله های شیرین تر. تا خاطره شدن این صداها نیز فرصت زیادی نمانده.

.

دلم می خواست تمام لباسشویی های دنیا را به تو می دادم. !!!

.

من فارغ از هر دین و کیشی و فارغ از آنچه که از علی عزیز می دانم و نمی دانم تو را به او می سپارم .   


 
حرف ربطی است برای خودش
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

جمله بندی هایت کامل شده. همه به طعم نارنج ...

رفتیم شهر کتاب. چشمت به کتابها افتاده می گویی : اااااااااا !!!!

هرچه کتاب می بینی برمی داری و داخل نایلون می گذاری. نایلون از خودت بزرگتر است اما الا و بلا که خودت باید بیاوری.

.

گاهی از بی تابی ترانه می روم مخصوصاً یکی دو قدم آنطرف تر از گلودرد کبوتر می ایستم . اما تو مگر می گذاری؟ تاس می اندازی و می گویی : ما مانی دف پنج (مامان جفت پنج).   می خندم و دوباره کارم با همان جفت پنج تو راه می افتد نازنین...