به وقت خرداد
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عزیز مادر هنوز تب داری و من هنوز هم نخوابیدم. در این چند روز به غایت هرچه عدد است گفته ای مامان. با همه درد و تبی که داری همچنان دست از سر اتو برنمی داری. محمود به اندازه تو کوچک می شود و تو به اندازه ای خوشحال که در وصف نمی گنجد. - پدرم همیشه عاشق بچه ها بوده و تو آخر آرزوهای او هستی.-

.

برایم روشنایی بیاور...

ترانه نانوشته برایم از خواب خرداد و بوسه های بی جمعه، از سکوت، از صبح روزی دور، حرفی بزن.

اصلاً همه را به حال خودشان بگذار. بیا فقط برای من رویا بباف...

ترانه نانوشته، دلم همین جا گیر است...

 تولدت مبارک.     

ویدا


 
بی قرارم...
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

این روزها خانه مان شلوغ تراز همیشه است. از بس که تمام وسایل قفسه ها را روی زمین می ریزی و هر وقت که ازت می پرسم کی این همه خرابکاری کرده، می گویی : مح محود. - بیچاره محمود-.

قابلمه خالی را می آوری درش را باز می کنی ، هی سر می کشی و می گویی به به!!!. هر از گاهی یک تکه نان داخل قابلمه می اندازی، دوباره بر می داری و می گویی به به. انگار که ما هیچی نمی دهیم بخوری.!!!

آی عاشق کانال ME CHEF هستی . هی میبینی هی میگویی به به.!!!!

...

کسی در خلوت شیرین من و تو نیست که بداند با چه عشقی سرت را به پای من         می چسبانی و سی دی می بینی.

کسی در خلوت ساکت ما نیست تا ببیند با چه شوری مرا می بوسی و خودت ، خودت را تشویق می کنی.

.

 می دانم که باید به حواس غریب همه تبها عادت کنم . مبادا که بفهمی من هر شب از ترس خرداد تب گریه می کنم.