دلم برایت تنگ شده
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اینجا .. از این کازیه سرد، از این همه دیکشنری بی دلیل، از این میز مرده کهنه، از این همه کاغذ، اعتبار، ریفاینانس، گزارش، ضمانتنامه، ....

از این همه بی تو بودن فراریم. ...

دلم تو را می خواهد . ای کاش می توانستم تو را با خود سرکار بیاورم. بر روی پرونده ها بنشینی . کاغذها را مچاله کنی. هرچقدر که دلت می خواهد دستانت را بر روی کی برد بزنی. ذوق کنی. صورتت را به صورتم بچسبانی. مثل وقتی که درخانه هستی به چشمانم خیره شوی....

نازنینم با تو هستم.. دلم برایت تنگ شده....   


 
و دلم می خواهد بدوم تا ته دشت
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

در طول زندگی برای هر آدمی یه روزایی فراموش نشدنیه...

مثل:

8 تیر 1389 ، روزی که اولین دندون تو حظ سوزشی شیرین رو به من داد. حظی که منو برد به این هوا :

 

من چه بی تابم امروز ،                                            

 و دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ،

بروم تا سر کوه

...


 
گنجشک ذوقی
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

چی بگم که این ذوق کردنت دل هر بیننده ای رو برده. وقتی اون دهن گرد و کوچولوت رو باز می کنی و از ته دل ذوق می کنی همه حتی اونهایی که علاقه ای به بچه ندارن سر وجد میان و بهت می خندن.

با من خیلی مهربونی و در هر فرصتی صورتت رو می چسبونی به صورتم. منم هروقت که خوابی دماغم رو می چسبونم به صورتت و آی بوت می کنم.

وقتی می خوای فرنی بخوری باید تا حد یک ژانگولر برات پروژه اجرا کنیم و ای وای به زمان قطره خوردنهات.

با سرنگ، با قاشق، با قطره چکان و هرچیزی که امکان داشته باشه که از ش مایعی بیرون بیاد می یام سراغت و از 25 قطره فکر کنم فقط 10 تا به بدنت برسه از بس که تف می کنی و دهنت رو می بندی.

فقط منتظری ببینی کی عطسه یا سرفه می کنه تا تو غش کنی از خنده. فکر می کنی این یه جور بازیه برای همین هم کیف  می کنی.

ستاره مامان، زندگی با تو واقعاً مزه آب نارنج می ده و این فوق العاده است.

دوستت دارم

 

پ.ن: نمی دونم چرا این روزا تا بچه ای به سن ونداد می بینم همش دلم می سوزه. همش ناراحت می شم. مدام فکر می کنم این بچه الان گرسنه است. الان تشنه است. الان خوابش می یاد. ....