عروسک شیرین ما
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شازده قصه من

سلام

 آخرین روزهای پنج ماهگیت رو سپری می کنی و من رو به روزهای دوست نداشتنی بازگشت به کار نزدیکتر.

این روزها فکر برگشتن به کار تمام ذهنم رو به بازی گرفته و تو بی خبر از همه چیز شادمان تر از قبل به بازیگوشی مشغول.

دوست فابریکت شده  لپ تاپ و دشمن خونیت شیر خشک. یه جوری از شیر خشک فرار می کنی که حتم دارم اگه زبون داشتی میگفتی "به جون خودم اگه بهش لب بزنم. ! ! 

کاملا جای لپ تاپ رو یاد گرفتی و به محض اینکه نزدیکش میشیم از تو بغل خم می شی و می گی" ولم کنید برم به کارم برسم. ! !

این روزا دیگه خیلی خوب به پهلو می خوابی و عشقت اینه که وقتی تو این حالت هستی من هم کنارت دراز بکشم تا شیر بخوری.

انواع و اقسام تف ها، کف ها و لامپ ها رو هم از دهت صاتع می کنی.

خلاصه اینکه تو شدی عروسک شیرین زندگی ما.

 

توضیحات: - قول می دم در اولین فرصت عکس ونداد رو اینجا بذارم.