هفته بیست و ششم- بزرگ شدن چه من
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام شیطونک کوچولو

احوال شما؟ مامانی میبینم که دیگه داری بزرگ می شی و هی شیطونی هاتو بیشتر می کنی.تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

حالا دیگه اونقدر قوی شدی که با انگشتهات منو قلقلک می دی تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.comو اونقدر محکم خودتو به در و دیوار دل من می زنی که حتی از روی لباس هم می شه دید. آفرین .

اگه بدونی زی زی جون چه چیزهایی برات خریده. آدم دلش آب میشه همش. تازه خاله شیما هم همش نقشه می کشه که وقتی اومدی تو رو کجاها ببره، چه چیزهایی بخره. بابا محمود هم که دیگه هیچی نیازی به گفتن نداره مدام در حال داستان سرایی کردن برای توئه. خلاصه اینکه اینجا همه خیلی منتظرت هستن.

راستی بگم از روز پنج شنبه. تو  اونقدر تو دل من بالا پایین پریدی که من وقتی داشتم با رئیسم حرف می زدم 3 بار حرفم یادم رفت و یه چرت و پرتی بهش جواب دادم که نگو و نپرس. تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com رئیسم فکر کرد من دیگه مغزم کار نمی کنه. یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت خانم مثل اینکه اصلا حواست نیست. همینجا بشین این حد اعتباری رو محاسبه کن. وای نمی دونی چقدر خجالت کشیدم. آخه مامانی مردم که نمی دونن تو چکار می کنی و من چقدر دل و روده ام می پیچه بهم دیگه و حواسم پرت می شه . فکر میکنن دیگه مغزم از کار افتاده.

خلاصه اینکه پسرم حسابی منو سر کار گذاشتی. در ضمن شنیدی که خانم دکتر چی گفت. شما باید حتماً 14 هفته دیگه اونجا باشی. پس حسابی مواظب خودت باش.

دوستت دارم

مامان ویدا