اول دبستانی من
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

پسرکم امروز راهی دبستان شدی ! تو ! آن جوجه گنجشک کوچک من ! 

.

همان گنجشکی که موقع خوابش سرش را زیر دستم میبرد .. همان جوجه ای که همیشه فقط یک لنگه جوراب به پایش بود ... 

همان گنجشککی که فقط داخل کالسکه و یک پا در هوا خوابش میبرد... 

.

عزیزم آرزوهای بزرگ برایت دارم. موفق باشی .


 
بی مقدمه ...
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

نازنین مدتهاست که نوشتن را رها کرده ام. . حیف این لحظه هایی که درگذرند و من چیزی از آنها نمی گویم.

آذر 1394 برایت اولین فارغ التحصیلی بود. مبارکت باشد. اگرچه که تبریکم دیر است ..

تار را انتخاب کردی چون به قول خودت دلت میخواست سازی باشد که بغلش کنی ... آن هم مبارکت باشد عزیز دل... 

 اصلا ساز تار به تو می آید. تو مثل سازت هستی نجیب و ساده.

.

امسال پیش دبستانی را گذراندی اگرچه با گریه شروعش کردی و خون به دل ما و با قهقهه تمامش کردی و دلربایی از ما... 

.

امسال شیطنت را به اوجش رساندی و عاشقی را اوج تر... هر روز بعد از این  شیطنتهای بی پایانت می آیی و مدام زمزه می کنی :

"مامان اندازه خدا دوستت دارم.. مامان من بابا رو هم اندازه خدا دوست دارم..."

وای که ما چقدر قند در دلمان آب میشود با هربار دوستت دارم گفتنهایت. 

.

ونداد ما عاشقت هستیم و خدا را بابت تو بی پایان سپاس می گوییم. 

.

 

 


 
پسری از جنس ونداد
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

ونداد من نوای تو خواهم...

عمرم را در هوای تو خواهم ...

زندگی را برای تو خواهم....

..............

نازنینم تولدت مبارک . تو متفاوت ترین پسری هستی که یک مادر دارد. پسری از جنس ونداد...


 
کجای چهار فصل نام تو میگنجد؟
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

جمعه ، ساعت 9:30 صبح ، 6 شهریور 94

ونداد: مامان خداحافظ . ما رفتیم.

ویدا: خداحافظ ونداد جونم. خوش بگذره

ونداد: مامان بدون تو که خوش نمیگذره .... کاش بریم آمریکا که بتونیم همه با هم بریم .

 

.

نازنینم نمیدانم اسم تو کجای این چهار فصل می گنجد؟ شاید یک فصل پنجمی باشد به نام تو.

آه که نازنینم نمیدانی این جمله هایت چطور مرا محو تو می کند. من ذره به ذره این روزها را نفس می کشم. ذره به ذره این محبتهایت را .

متشکرم پسرم


 
به تماشا سوگند
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای
نگاهنت .

و به همین تماشا سوگند ، منم آن پروانه که در عشق فنا می گردد.

...

نازنین من، امروز چهارمین اجرای نازنین تو بود.

دوستت داریم با آن دستهای کوچکت ...


 
پری دندانی
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

 


 
مادر بودن یعنی ..
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

" مادر بودن یعنی در ترس زندگی کردن "

این جمله ژوان هریس است و من درکش میکنم .

...

ده روز بدون وقفه درگیر دکتر بودیم برای بینی تو. یک شکستگی ساده ! اما نه خنده دار برای من و پدرت.

ونداد، مادر بودن همان است که ژوان هریس گفته و پدر بودن یعنی " محسن " بدون توضیحی اضافه تر...

 

 


 
پنج ساله کوچک من
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

اگرتو نبودی ، عشق هم نبود

همینطور اصراری برای زندگی .

اگر تو نبودی ، زمین یک زیرسیگاری گلی بود

برای خاموش کردن بی حوصلگی ها

اگر تو نبودی، من کاملا بیکار بودم

هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو

.

کوچک من امروز تو پنج ساله شدی . تولدت مبارک.


 
← صفحه بعد