یه مهمون کوچولو به نام چه
ونداد: مامان. مهربون ویدا: تو مهربونی ونداد: تو مهربونی. تو عزیز دلمی. حالا غش کن!! ویدا: غش کردم م م م .... ونداد: مامان. مهربون. خانواده ویدا: آره مامان ما خانواده ایم. ونداد: م ی م ی هم خانواده است.!!! ... پسرم ، من و پدرت هرگز از تو جدا نخواهیم شد... خیلی دوستت دارم وقتی میگی: می تونم سی دی ببینم؟ خیلی دوستت دارم وقتی خونه رو می ذاری رو سرت و می گی: آخه من می خوام با بابام برم بیرون خیلی دوستت دارم وقتی میگی: آخه چرا این چیزها رو می ریزی وسط خونه . مگه بچه ای ؟!!! خیلی دوستت دارم وقتی داری شیر می خوری یه دفعه می گی: بوی مامان می یاد. خیلی دوستت دارم وقتی که حرف توی کله ات نمی ره و می خوای حرف حرف خودت باشه. خیلی دوستت دارم وقتی شرح ماوقع می دی و میگی: ساعت هفت و میم بود تلفن زنگ زد. رفتم گوشی جواب دادم. عمو علی بود. خیلی دوستت دارم وقتی به همه می گی: ای بابا ... حالا دیگه بزرگ شده گوشی رو برمی داره!!!! ... همیشه خیلی دوستت دارم. سال نو را پشت میز صبحانه هتل و به صرف خنده و آتش پاره بازیهای تو شروع کردیم. باید سال خوبی باشد. . عین این 4 روز مسافرت کارت شده بود این که در لابی هتل بچرخی ، کاغذهای تبلیغاتی را برداری و بگویی : به ظمرت چی بخوریم!!! اصلاً هم مهم بود که الان چه زمانی از روز است. مهم این بود که کباب بخش ثابت همه وعده های غذا باشد!!!!!!!!! . تا می توانستی فاصله بین اتاق خودمان و اتاق زی زی و محمود را دویدی و داد زدی و احتمالاً تمام اتاقهای این بین را از ما متنفر کردی. انگار که یک عمر است بی ادبی !!! . هنوز هم وقتی می خواهم بروم سر کار باید خواب باشی. هنوز هم جدا شدن از من برایت سخت است. ... ونداد: مامان قربونت برم. ونداد: مامان حالا بذار یه کمی با این بازی کنم. چیزی نمیشه که. (این= توستر) ونداد: بابا بلند شو صبحانه بخور خوب بشی. ونداد : مامان دوستت دارم. ... پسرم تو سهم من از ثروت سیپده دمی. این عاشقانه های تو مرا از حد تاریک ترین شب ناجور هم عبور می دهد. ونداد: بابا بیا به خرف من گوش کن قرص بخور.. ونداد: بابا خودتو کجا مالیدی مریض شدی؟ ونداد: مامان میره سرکار، حساب کنه اسمارتیز بخره، ددلات بخره، خمه چی بخره ونداد: ویدا به آب بذار جوش بیاد یه چایی بخوریم... ونداد: بابا برم برات کباب و گوجه و برنج بخرم؟ ... پسرم دو سال و سه ماهه شده ای . انگار که صورتت عطر عجیبی دارد. به قول خودت: " ونداد بوی ببشت می ده". سراغ همه را می گیری. از بودن همه مطمئن می شوی. عکسها را مرور می کنی و هر روز سراغ آنهایی را که نیستند می گیری. . شگفتا از این عشق ... بعضی روزها تنم پر از گنجشکهای وحشت زده است. و بعضی روزها پر از تیرکمانهای خشمگین ... آن مادر کنار خیابان نان ندارد. کودک دو ساله اش هم نان ندارد. خدایا میان ماندن و رفتن مانده ای نه؟ . ساعت 12 و پنج دقیقه نیمه شب بود. تو آن خرگوشی بخت برگشته را گرفته بودی دستت از آن طرف هم چسبیده بودی به صورت من. حالا فرض کن که من هم از شدت خواب و این درد معده لعنتی شده بودم یک گوریل فهم. یک اشتباهی کردم و گفتم این شب لامصب چرا صبح نمی شه؟ تو نشان به آن نشان که تا 12 و 35 دقیقه بی وقفه پرسیدی چی گفتی؟ من هم که چشم کوری باید به درد قبلیم اضافه می شد، چشمم کور بیست بار توضیح دادم که پسرم من یک چیزی گفتم تو کوتاه بیا. حاشا و کلا اگر یک کلام از حرفت پایین بیایی.!!! آخرش از فرط خستگی چشمانت روی هم آمد. و من باز هم هی نگاهت کردم... هی ..هی... .... ویدا : پسرم من رفتم سرم بزنم شما چرا اونقدر گریه کردی؟ ونداد : مجبور بودم.!!! . پسرم دلمان خوش شد به این جایزه . به این آقای اصغر فرهادی. همین است. بگذار بقیه بخندند اما ما خوشحالیم ... . اصلا مثل خرمالو باید آن را مزه مزه کرد. ... همه حرفها را تکرار می کنی. همه جملات را می گویی. به خودت می گویی آفرین. ماشالا!!! ایشالا!!!! همینطور پشت سر هم ردیف میکنی این الفاظ را. روزی سیصد بار و دقیقاً سیصد بار نه کمتر، سی دی رقص نگاه می کنی. در حدی که اعصاب پدرت به لالیگا پیوند می خورد !!!! رفته ای کرم دست ، ژل موی ، after shave پدر، کرم پودر را زده ای به صورتت بعد می گویی"صورتم می سوژه" هی این موبایل بدبخت را می آوری و هی شماره ناکجا آبادی می گیری و می گویی محمود کجایی؟ زی زی کجایی؟ ایما کلاسی؟ البته هر کدام را حداقل به تعداد 10 بار تکرار می کنی و تازه منتظر جواب هم می شوی!!!! هنوز آشپزی در راس همه امور قرار دارد و تا چشم کار می کند تو در خانه لپه و عدس ریخته ای و هی سوپ می پزی و نیز کتلت با رعایت تمام نکات ... دلم میگیرد وقتی می گویی مامان سر کال نیمیره
| Design By : Night Skin |

